سال ها پیش قانون بخشش را به واسطه ی یک اتفاق کشف کردم. اولین بار سال 1944، شدم وقتی که به عنوان تشکر از مشتریانم برای آن ها یک جعبه ی بزرگ شکلات میفرستم نسبت به بقیه مشتریان بیشتری را به من ارجاع می دادند. در واقع در آن سال ها پیش از شکلات دادن اکثر مشتری ها تقریبا هیچ کس دیگری را به من ارجاع نمی دادند.
یک روز پس از اینکه تعداد زیادی مشتری به من ارجاع داده شده بود تصمیم گرفتم امر بخشش را بسیار جدی تر بگیرم. صادقانه بگویم در ابتدا برای فروش بیشتر می خواستم چنین کاری کنم. آن زمان تمام چیزی که می دانستم این بود که بیشتر یاد بگیرم چگونه از این قانون قدرتمند، یعنی بخشش برای بهبود کارم استفاده کنم. برای اولین بار برایم به وضوح قابل درک بود که در جنبه های گوناگون زندگی، ارزش هایی که برای دیگران ایجاد می کنیم نسبت مستقیمی با دریافت هامان دارد. یکبار شنیده بودم که راز ثروت فراوان در ایجاد ارزش عظیم برای دیگران است. اما حالا بر اساس تجربه های جدیدم فهمیده بودم که این بخشش است که ثروت را وارد زندگی ام می کند. تعهد به خود باعث کشف اصولی در مورد بخشش شد که به زودی این اصول راه زندگی ام را تعیین کرد و این باعث شد بدانم که موفقیت اقتصادی نیازمند سوخت معنوی است. در واقع فهمیدم که با یک گل به بهشتی از گل ها دست یافتم.
من چند آزمایش قوی در مورد اینکه بخشش منجر به دریافت شده را انجام دادم. این کار از روی کنجکاوی ساده ای بود که ببینم چگونه می توانم با بخشش چیزهای با ارزش به دیگران در زندگی آن ها و خودم تغییر مثبت ایجاد کنم. شروع کردم به بخشش چیزهایی بزرگ تر از جعبه های شکلات. هنوز هم از بخشش شکلات لذت می بردم اما شروع کردم به اشتراک گذاری پندهای با ارزش. ساعت های بسیار زیادی برای مشتریانم وقت می گذاشتم و برای دوستانم کتاب ها و مقالات مورد علاقه شان را می فرستادم. به هرکسی که می توانستم در تماس باشم کمک می کردم. اگر کسی با مسیرم ابراز مخالفت می کرد، برایش توضیح می دادم که برای این کار دلایل روشنی دارم و به مناسب ترین شکلی که می توانستم ارزش کارم را برای آن شخص شرح می دادم.
بخشش را مثل سحر و جادو احساس می کردم. روحم را دگرگون می کرد. جریان زندگی را در من سرازیر می کرد. جای هزینه های گزاف بازاریابی را می گرفت و از همه مهم تر هربار که در زندگی کسی تاثیر می گذاشتم احساس فوق العاده یی داشتم. به زودی با خواسته و هدف واقعی ام آشنا شدم و فهمیدم باید خالق ارزش ها باشم. هدفم تبدیل شدن به یک منبع عظیم فداکاری بود. ببینید، گمان من این بود که اگر بیشتر، دروازه های قلبم را به روی افراد باز کنم و روی بخشش به دیگران تمرکز کنم، باعث می شود به همین منوال دیگران نیز دروازه های دل خود را به رویم باز کنند. بنابراین اصل اول این قانون آن است که ابتدا باید ببخشید و این باعث بهتر شدن روابط با دیگران می شود. این پیش نیاز قدرتمندی برای روابط تجاری شخصی و... است. من پس از آن کشف کردم که به عنوان خالق ارزش ها باید احترام، ازخودگذشتگی، تلاش و کوشش را یاد بگیرم و مطلقا منتظر هیچ پاداش مستقیمی نباشم. متوجه شدم که باید در 
بخشیدن تعادل ایجاد کنم تا ارزش واقعی هدیه ام به دیگران مشخص شود. هدایایی که می بخشیم، نه تنها بازتابی از ما، بلکه بخشی از درونیات ما را در دنیای خارج نشان می دهد.
این قانون برای شما نیز به همین شکل است. هر وقت هدیه ای که برای تان ارزش خاصی دارد را می بخشید، در واقع دارید به خودتان کمک می کنید. هدیه قسمتی از خود واقعی تان است که باعث می شود نقطه ی اتصال و پیوند قوی بین خود و گیرنده ایجاد کنید. با اهدای ارزش به دیگران، نفوذ فوق العاده یی به کسی که هدیه تان را دریافت می کند، پیدا می کنید.مدت کوتاهی پس از بخشش فراوان و البته متعادل به عنوان فسلفه ای برای زندگی، مشاهده کردم که یک پدیده ی خارق العاده در اطراف زندگی ام چرخ می زند. به عنوان شاگرد جو ویتالی خیلی از عقایدش علی الخصوص این جمله را کاملا باور دارم:
«کسی که هدیه ی من را دریافت می کند، بلافاصله وارد نوعی معامله ی روانشناختی با من می شود».
این نکته بسیار حیاتی است که به خودمان یادآوری کنیم بخشش چیزهای با اهمیت باعث می شود چیزهای با اهمیت تری از طرف دیگران دریافت کنیم.