در انتظار تصادف‌ها

سقوط ناگهانی و تصادفی سیب ، نیوتن را متوجه جاذبه زمین کرد. چرا دیگران که بارها این حادثه را دیده بودند متوجه این قانون نشدند؟گاهی تصادف‌های غیر مترقب، گره از کار انسان می‌گشایند. آیا انسان می‌تواند زمام زندگی را به دست تصادف‌ها بسپارد؟ این پیروزی‌ها که در سایه یک پیش آمد غیر مترقبه به وجود می‌آید ، در برابر آنهمه پیروزی‌ها که در پرتو دانائی و کاردانی و کار و کوشش و نقشه و سایر عوامل اختیاری تحقق پیدا می‌کند، بسیار کم است. ممکن است کسی و یا ملتی بر اثر تصادف به سعادتی برسند، ولی پیشرفتهائی که مولود تصادف است مانند درآمدی است که از طریق قمار به دست می‌آید و کاملاً بی اساس می‌باشد. یکی از پیشوایان اسلام جمله ای فرموده است: «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله»یعنی کسی که از زمین و آب برخوردار باشد ولی از این نعمت‌های بزرگ خدادادی بهره مند نگردد ، از رحمت خداوند دور خواهد بود. به قول یکی از دانمشندان: سخت‌ترین راه‌ها و خطرناک‌ترین آن‌ها راه نزدیک است. راه دور اگر وقت بیشتر تلف می‌کند ولی مطمئن تر است.

سرنوشت به معنای غلط

بسیاری از ساده دلان می‌اندیشید: ما اسیر سرنوشت خود هستیم و سازنده سرنوشت ما کسی دیگر است. ما یقین داریم شخصی که با دم شیر و پلنگ بازی می‌کند ، آن هم بدون کوچک‌ترین مهارت در رام کردن حیوانات پس از لحظاتی طعمه درندگان خواهد شد. به طور مسلم جوان بیکار و بی عار و قمار باز خود را به سرنوشت بدی دچار می‌سازد. او خود سازنده سرنوشت خویش است نه شخص دیگر اعمال امروز ما سازنده آینده ماست ؛ و حوداث جهان هستی مانند حلقه‌های زنجیر آنچنان به هم پیوسته است که اگر یک حلقه از وسط آن گسسته شود ، تمام نظام هستی از هم پاشیده می‌شود. هر حلقه ای از این حلقات علت حلقه بعدی است.

اقتصاد ژاپن

خدا حال قومی رو تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودش بخواهد.
می گویند: فقر ، ما در صنایع است.
تا روزی که کالاهای باختر زمین به کشور ژاپن سرازیر بود، این ملت فاقد همه گونه صنایع بودند. از روزی که دروازه‌های خارج را به روی کشور خود بستند و نخست وزیر آن‌ها گفت: تا ملت ژاپن به دست خود کفش ندوزند همه باید پابرهنه بگردند. هوش و فکر و کار و کوشش در سیاست فرهنگ ملت ژاپن به کار افتاد و از بی طرفی مثبت حداکثر استفاده را کردند و از زندان اقتصاد وابسته و تولید محصول واحد و تهیه مواد اولیه برای بیگانگان ، بیرون آمدند.

بخت و اقبال

کتاب بزرگ آسمانی ما ، قرآن ، با یک آیه کوتاه و پرمغز بر این افکار مرهوم خط قرمز کشیده و می‌فرماید : و ان لیس للانسان الاماسعی؛ یعنی ، انسان در گرو کار و کوشش خود می‌باشد .
بزرگ‌ترین عیب و ضرر قمار و انواع بخت آزمائی‌ها این است که جوانان را به یک سلسله عوامل موهوم معتقد می‌سازد. روح کار و کوشش را در آن‌ها تضعیف می‌کند و جوانان توانا و مستعد را که باید از طریق به کار انداختن نیروهای فکری و جسمی صاحب مقام و شخصیت و ثروت شوند در راههای موهومی سیر می‌دهد. مردی که می‌خواهد گام در راه هدف‌های بلند بگذارد باید از هرگونه افسانه گوئی و خیال بافی بپرهیزد .
پیامبر(ص ) مخصوصاً کوشش می‌کرد مردم را از خیالبافی و موهوم پرستی برهاند

انعطاف پذیری در برابر حوادث

پیامبر اسلام ، در بیان انعطاف پذیری بیان شیوائی دارد که در اینجا می‌آوریم: مثل المؤ من مثل السنبله تحرک‌ها الریح فتقوم مرة و تقع اخری ، و مثل الکافر مثل الازرة لا تزال قائمة حتی تنقلع .
یعنی: مؤ من مانند سنبل است که هنگام طوفان انعطاف می‌پذیرد و در برابر باد مقاومت نمی‌کند ، ولی کافر بسان درخت خشک مقاومت می‌کند و از جای کنده می‌شود .
سختگیری و ابزار خشونت در کارهای جزئی موجب عقب ماندگی و بدنامی است و انسان را از نیل به مقامات بزرگ و اهداف کلی باز می‌دارد لذا یک شخص در صورتی می‌تواند یک فرد اجتماعی باشد که به طور صحیح انعطاف داشته باشد

واقعیات را آنچنان که هست بشناسیم.

شک پله یقین است. اگر انسان تردید پیدا نکند و درباره موضوعی دو دل نشود ، هرگز دنبال تحقیق نمی‌رود.
اعتراض و انتقاد نیز مقدمه تکامل است ؛ مرد کامیاب کسی است که به انتقاد مردم گوش فرا دهد و انتقاد غیر مغرضانه ناظران را مورد بررسی قرار دهد ؛ زیرا در آئینه افکار آنان، معایب و نواقص کار به طور دقیق منعکس می‌گردد. امام صادق (ع ) فرموده است :  احب اخوانی من اهدی الی عیوبی. یعنی ، میان برادرانم آن کس را بیشتر دوست دارم که عیب و نقص مرا به عنوان هدیه به من بگوید

مشکلات و مصائب

آلام و شدائد هوش انسان را تیزتر می‌کند. طوفان‌های حوادث روحیات انسان را تقویت می‌نماید.
همانطوری که آتش آهن را قویتر می‌سازد ، مشکلات و مصائب هم فکر انسان را در مسیر زندگی پخته تر کرده و به او درس زندگی می‌آموزد.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: اگر از من بپرسند که این شجاعت جسمی و قدرت روحی شما معلول چیست ؟ ! در صورتی که غذای روزانه شما نان جو و نمک و سرکه است ، من در پاسخ چنین می گویم : درختان بیابانی که در سنگلاخ‌ها و زیر آفتاب سوزان و با صد عوامل تلخ دست بگریبانند ، از درختان و گیاهانی که در لب جویبار پرورش یافته‌اند ، محکم‌تر و با دوامترند. کسانی که از آغاز زندگی همواره پیروز بوده و با مصائب روزگار دست و پنجه نرم نکرده‌اند ، امید به بقای پیروزی آنان است. جوانی که زندگی خود را با شکست و پیروزی آغاز کند امید کامیابی او بیشتر است زیرا از آغاز زندگی راه مبارزه با مشکلات را آموخته است

اتفاق در کار و عمل

خدا رحمت کند کسی را که در موقع عمل ، محکم کاری نماید. بزرگترن سرمایه ، عمر است و این سرمایه پر ارزش بتدریج مصرف می‌شود . اگر از آن خوب استفاده نکنیم ، بسان بازرگانی هستیم که سرمایه را از دست داده‌ایم و متاعی نخریده‌ایم. هر جوانی که می‌خواهد کار و کوشش او در امور کوچک و بزرگ از شاگردی مغازه و پیشخدمتی ادارات تا مناصب عالی و شغل‌های مهم ، مورد رغبت قرار گیرد و پیروزی او دائمی باشد، باید اتقان و خوبی کار بهتر از دیروز کار کردن را وجهه نظر خود قرار دهد.

تمرکز فکر

قطرات باران اگر در نقطه ای گرد آید ، دریاچه ای را تشکیل می‌دهد و اگر پراکنده شود ، در دل زمین فرو می‌رود . همچنین است فعالیت‌های فکری و بدنی ما .
تمرکز فکر یکی از عوامل کامیابی است . تمرکز دادن فکر در یک نقطه باعث می‌شود که فشار فکر به یک نقطه متوجه گردد و هرگونه مانع سرسخت از جلوی پا برداشته شود. لذا با تمرکز فکر در یک نقطه ، بسیاری از مشکلات از پیش پای انسان برداشته می‌شود.

نشان مرد مؤمن با تو گویم : اگر مرگش رسد خندان بمیرد.

ایمان به هدف محرک باطنی و درونی است که خواه ناخواه انسان را به سوی هدف می‌کشاند. از آنجا که حب ذات در انسان ریشه عمیقی دارد و ریشه آن هرگز گسستنی نیست هر گاه انسان مطمئن باشد که سعادت و کامیابی او در گرو فلان کار است خواه ناخواه به سوی آن می‌رود. غواصی که یقین دارد در دریا جواهرات گرانبهائی وجود دارد با عشق خاصی خود را در کام امواج آن قرار می‌دهد ولی اگر اعتقاد و ایمان از غواص سلب شود، دست روی دست گذارده در امواج دریا فرو می‌رود. در پرتو این ایمان، انسان که کامیابی و نیل به هدف را در سر می‌پروراند سختی‌ها و مرارت‌ها را آسان می‌شمارد و نمی‌نالد. 

ماضِیَ یَومِکَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ وَ وَقْتُکَ مَغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرصَهَ الاِمکانِ؛

امام امیرمؤمنان علی علیه السلام : ماضِیَ یَومِکَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ وَ وَقْتُکَ مَغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرصَهَ الاِمکانِ؛ دیروزت از دست رفت و به فردایت یقین نیست، پس امروزت را غنیمت بشمار و این فرصت فراهم شده را دریاب.

سعدیا دی رفت ، فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
فرصت‌های زیادی به دست افراد می‌افتد ، اما از آن جا که دسته ای روح (کار امروز به فردا انداختن)را دارند ، این فرصت‌ها را که کلیدهای طلائی راز کامیابی است از دست می‌دهند. در صورتی که نه تنها کار امروز را نباید به فردا انداخت بلکه اگر امکان دارد، باید کار فردا را هم امروز انجام داد. از ابومسلم خراسانی پرسیدند راز کامیابی شما چه بوده است ؟ ! گفت :هرگز کار امروز را به فردا نیفکندم. چه بسا نیروئی که برای تاخیر انداختن کار مصرف می‌شود ، برای انجام خود آن کار کافی باشد. بعضی گرفتار اوهام و افسوس خوردن می‌شوند و وقت را با آه کشیدن به پایان می‌رسانند. عده ای از مردم هستند که غالباً عارف منش و درویش مآب‌اند ؛ کارشان اشگ فشانی بر گذشته است و مرتباً می گویند : اگر ما فلان باغ را خریده بودیم سود کلانی نصیب ما می‌گشت و اگر در فلان دانشگاه ثبت نام کرده و ادامه تحصیل داده بودیم ، اکنون از شخصیت‌های بزرگ کشور بودیم. تمام وقت خود را با افسوس خوردن و روی (قبر دیروز) گریه کردن تلف می‌کنند. در حالی که اگر از این پس بکوشند ممکن است به همه و یا به قسمتی از آرزوهای خود برسند. وقت گذشته را نتوانی خرید باز مفروش خیره کائن گهر پاک بی بهاست
گروهی در نقطه مقابل آن‌ها هستند. اضطراب آینده آن‌ها را از کار در آن لحظه ای که در دست دارند ، باز می‌دارد. اضطراب آنان را از مطالعه و کار باز می‌دارد و فرصت را از دست می‌دهند. 
چه زیبا سروده آن سراینده تازی زبان :
مافات مضی و ما سیاءتیک فاین
قم فاغتنم الفرصة بین العدمین 
یعنی: آنچه را از دست دادی ، گذشته است و آینده هنوز نرسیده (بیجا غصه آنرا مخور) هم اکنون برخیز و این لحظه را که از هر دو طرف به نیستی می‌رسد ، غنیمت بشمار گروهی آنچنان عمر خود را تلف می‌کنند که گوئی دشمن وقت و عمر خود هستند. امروز بسیاری از سرگرمی‌ها بیش از آنچه جنبه تفریحی داشته باشند ، قاتل و کشنده وقت می‌باشند.

شهامت و شجاعت

شهامت و شجاعت نشانه مردانگی است و در بسیاری از کارها پل پیروزی بشمار می‌رود. افراد با شهامت و شجاعت با در نظر گرفتن ارزش هدف، پس از طرح نقشه و بررسی جوانب کار و زیان و سود اقدام ، بدون پروا دست به کار می‌شوند. در تسخیر اسپانیا ، موسی بن نصیر ، فرمانده کل قوای جبهه افریقائی اسلام ، به فکر فتح و تسخیر اروپا افتاد و غلام خود ، طارق بن زیاد ، را به عنوان نیروی اکتشافی روانه سمت اسپانیا کرد. وقتی طارق به محل مأموریت رسید و روحیه دشمن را از هر نظر مورد بررسی قرار داد ، زمینه را برای حمله آماده دید و با خود اندیشید که اگر بخواهد گزارش‌ها را برای فرمانده کل بفرستد و منتظر دستور شود جه بسا ممکن است دشمن متوجه گردد ؛ لذا دستور داد تمام کشتی‌ها را که به وسیله آن‌ها از دریا عبور کرده بودند آتش بزنند. وقتی شعله‌های آتش از کشتی‌ها برخاست جمعی به او اعتراض کردند و گفتند توبا سوزاندن کشتی‌ها ، ما را بیچاره کردی و دستمان را از خانه و منزلمان کوتاه نمودی. طارق گفت: مرد مسلمان مانند مرغ نیست که آشیانه مخصوصی داشته باشد. سپس در دامنه کوهی که امروز آن را جبل الطارق می‌خوانند ، در برابر امواج خروشان و خشمگین دریا خطابه آتشینی خواند. او چنین گفت: ای مردم اینک دریای متلاطم در پشت سر، و سپاه دشمن در پیش روی شماست. دشمنان شما انبارهای پر از آذوقه و اسلحه دارند، ولی در دسترس شما قوتی جز آنچه با پنجه‌های نیرومند خود از دست دشمن در آورید نیست و سلاحی جز آن شمشیرها که بر کمر بسته‌اید ندارید. این گفتار پرشور آنچنان خون غیرت سربازان اسلام را در عروق آن‌ها به گردش در آورد که بی اختیار با شهامت کامل و در مدت کمی ، دشمن را به زانو درآوردند و اسپانیا را فتح کردند.

آزمایشگاه بزرگ زندگی

تاریخ آئینه تمام نمای ملل گذشته است. در آن علل بدبختی نافرجامی ، و یا پیروزی و کامرانی ملت‌ها منعکس می‌باشد. کتاب آسمانی ما دستور می‌دهد که زندگی اقوام گذشته را بخوانیم و از خصوصیات زندگی آن‌ها درس عبرت بگیریم. امیرمؤ منان علی (ع ) می‌فرماید : فرزندم اگر چه من باملل گذشته همزمان نبودم ، اما تاریخ آن‌ها را با دقت خوانده‌ام و به پستی‌ها و بلندی‌ها روزگار و قوانین ملل واقف شده‌ام. من آنچنان تاریخ آن‌ها را خوانده و بر آن مسلطم که گوئی با آن‌ها زندگی کرده‌ام و در حوادث زندگی با آن‌ها همقدم بوده‌ام. کوشش کنیم رموز تاریخ را بفهمیم ، والا سرودن تاریخ سودی ندارد. رموز تاریخ همان داروهای تلخ تاریخ است که انسان پس از دقت کامل به دست می‌آورد و می‌تواند بیماری‌های فردی و اجتماعی را معالجه کند. اسرار مؤلفان و رازهای نهفته آنان در لابه لای کتاب پنهان است. روزی که ارسطو خواست کتاب خود را منتشر کند ، اسکندر مقدونی جلوگیری کرد تا دیگران به افکار بلند استاد وی دست نیابند. پاپ‌ها و کشیشان در قرون تاریک وسطی با پدید آوردن (شرکت اعضای علم )در میان گروهی خاص ، دیگران را از خواندن کتاب ممنوع ساختند تا از نادانی و جهالت مردم بیشتر استفاده کنند و بهتر بر آن‌ها حکومت نمایند. کتاب خوب ، سازنده اخلاق و تکمیل کننده شخصیت است.

قاطعیت و تصمیم

خطوط صورت و قیافه مردان بزرگ حاکی از اراده و قاطعیت آن‌هاست. افراد قوی الاراده همواره مورد احترام مردم هستند و از تعرض دیگران مصون‌اند ، ولی اشخاص ضعیف الاراده مورد تعرض سوء استفاده کنندگان واقع می‌شوند. تردید بلای کامیابی و نشانه بارز ضعف اخلاق است. اسکندر می‌گفت یکی از رموز کامیابی من، قاطعیت و اجراء تصمیم بود و از دودلی پس از تصمیم بیزار بودم. تیمور لنگ ، ناپلئون و نادر که از نوابغ نظامی جهانند دیر تصمیم می‌گرفتند ، لکن از تصمیم خود بر نمی‌گشتند. 
گوته می‌گوید :مرد با اراده ، جهان را مطابق میل خود عوض می‌کند.
رستم فرخ زاد ، فرمانده کل نیروهای ایران در قادسیه ، از فرمانده کل نیروهای اسلام نماینده ای خواست. سعدو قاص فرمانده کل قوا (ربعی بن عامر) را فرستاد او وقتی وارد بارگاه رستم گردید ، دید رستم روی تخت زرین نشسته است و دربارگاه او فرش‌های عالی گسترده شده و متکاهای زربافت نهاده‌اند. این مظاهر فریینده ذره ای از استحکام اراده او نکاست. وقتی به بساط رستم نزدیک شد ، اسب خود را نهیب زد و با اسب وارد خرگاه رستم گردید. ماءمورین خواستند از ورود او با این حالت جلوگیری کنند. او گفت : شما از ما نماینده خواسته‌اید و من به عنوان نماینده مسلمانان آمده‌ام ؛ اگر نمی‌خواهید ، برمی گردم. او با کمال وقار و طماءنینه در حالی که قدم‌های خود را کوچک برمی داشت ، تا نزدیک تخت رستم آمد ، فرش‌ها را عقب زد ، روی خاک نشست و گفت : ما با این زیورها عادت نکرده‌ایم. صلابت و رسوخ اراده این مرد بیابانی رستم را مبهوت ساخت و گفت : به ما مهلت بدهید تا با بزرگان خود مکاتبه کنیم و مشورت نمائی‌ام.
مرد منفی باف و ضعیف الاراده نه تنها نمی‌تواند ازموقعیت‌های مفید استفاده کند، بلکه همیشه مزاحم دیگران بوده و نیروی باطنی خود را در جلوگیری از کار و پیشرفت و ایجاد مانع به کار می‌برد. ناپلئون می‌گفت باید کلمه نمی‌شود از قاموس زندگی و از لغت محو گردد. او از شنیدن واژه‌های نمی‌شود، نمی‌توانم و نمی‌دانم بسیار دلتنگ می‌شد و می‌گفت: بخواه می‌شود. امروز بسیاری از بیماری‌ها را از طریق تقویت اراده و تصمیم معالجه می‌کنند و حل بسیاری از مشکلات در پرتو قدرت اراده گشوده می‌شود.

تجربه اندوزی از شکست‌ها

آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم. یکی از رموز کامیابی این است که از شکست نهراسیم. بهرام ، سردار ایرانی ، علاقه زیادی به شکار داشت و از اوضاع ملتی که بر آن‌ها حکومت می‌کرد بی خبر بود. او فقط رژه‌های منظم ارتش و تملق گروهی از درباریان را می‌دید و از اوضاع ملت اطلاع نداشت. در این شرائط در مرزهای کشور جنگی رخ داد مجبور شد از مردم استمداد بطلبد تا با او همکاری کنند ، ولی مردم دعوت وی را با سردی تلقی کردند و مساعدت لازم را انجام ندادند. از این جریان فوق العاده متاثر گشت و در فکر چاره بر آمد تا علت شکست خود را به دست آورد. روزی با لباسی مبدل از شهر بیرون رفت و دید مردی پوست سگی را در برابر خیمه خود آویزان کرده است. سردار جلو رفت و سلام کرد و علت آویزان کردن پوست سگ را پرسید. پس از اصرار زیاد ، آن مرد چنین پاسخ داد: وسیله معاش من گوسفندانی بود که در این مراتع می‌چریدند ؛ و این سگ حراست و حفاظت گوسفندان را به عهده داشت. من و چوپان گله، با فکری آسوده، در اندیشه توسعه کار بودیم. تا این که روزی چوپان گفت امروز یک راس از گوسفندان طعمه گرگ شده. فردا نیز این جریان تکرار شد و پس فردا نیز همچنین . . . من به سگ بد گمان شدم و به همراه چوپان مسیر سگ را تحت مراقبت قرار دادیم. دیدیم که سگ نر با چند گرگ ماده دوست شده و آن‌ها را در ربودن و کشتن گوسفندان آزاد گذارده است و نتیجه گرفتیم که اعتماد ما به سگ موجب ضرر ما شده بود. لذا من سگ را سربریده ، و به این صورت در آوردم تا مردم بدانند هر کسی که امین مقامی باشد ولی در کار خود خیانت ورزد ، سزای او همین است. این داستان زماندار را بفکر انداخت و با خود گفت:شاید شکست من معلول اعتماد فزون‌تر از حد من به حواشی و اطرافیان است. از این پس بدون اطلاع اطرافیان ، با طبقات مختلف مردم تماس گرفت و دید ناله‌های مردم در سینه‌ها حبس گردیده و افراد بی گناه ، به جرم نپرداختن مالیات‌های نامشروع روانه زندان‌ها شده‌اند. بنابراین اولیاء امور را تغییر داد، متجاوزان را مجازات کرد و موجبات رضایت ملت را فراهم ساخت.

کار در خور ذوق و استعداد

در هر سری شوری است ، خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد ! یکی از رموز کامیابی این است که جوان رشته ای را تعقیب کند که مطابق ذوق و سلیقه و توانائی روحی و فکری او باشد.
از ادیسون پرسیدند چرا اغلب جوانان موفق نمی‌شوند؟ گفت:برای اینکه راه خود را نمی‌شناسد و در جاده دیگری گام برمی‌دارند.
یک چنین افراد دو نوع ضرر بر جامعه می‌زنند :
۱- کاری که شایستگی آن را دارند و اگر آن را تعقیب کنند کامیاب می‌شوند ، انجام نمی‌دهند . ۲- کاری را که عهددار آن شده‌اند بخوبی انجام نداده و از عهده آن بر نمی‌آیند.

کار را از جای کوچک شروع کنیم.

باید با همت و نقشه بزرگ وارد کار شد ، ولی کار را از جای کوچک آغاز نمود.
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند بجائی رسیده‌اند
در یادداشت‌های ناصرالدین شاه می‌خوانیم که وی در مسافرتی که به اروپا کرد ، در بازدید خود از لندن ، با ملکه انگلستان تماس گرفت و علت موفقیت بانک انگلیس را در ایران از او چنین پرسید : روزی که این بانک در پایتخت ایران شعبه باز کرد ، یک رئیس ، یک حسابدار و یک پیشخدمت بیش نداشت و با سرمایه کوچک مشغول کار شد. چطور در اندک زمانی موفقیتی شایان به دست آورد و سود زیادی نشان داد ؟ 
ملکه پاسخ داد: ملت انگلستان هرگز اسرار و رازهای موفقیت خود را به ملل بیگانه نمی‌گویند ، ولی من به پاس احترام شما در اینجا نکته ای را متذکر می‌شوم .
ما مردم مغرب زمین ، خصوصاً مردم انگلستان ، همواره کار را از جای کوچک شروع می‌کنیم تا اگر سودی نبردیم راه بازگشت برایمان باز باشد و با دادن ضرر ناچیز نقشه را دگرگون کنیم ؛ و اگر سود بردیم ، فوراً وضع موجود را توسعه دهیم. ما در این خصیصه با شما شرقیان در نقطه مخالف قرار گرفته‌ایم.

لیس للانسان الا ما سعی

لیس للانسان الا ما سعی 
سعادت هر کس در گرو عملش می‌باشد .
زندگی مردان موفق شهادت می‌دهد که همگی مرد کار و زحمت بودند و به قول الکساندر هامیلتن نابغه عصر خود: مردم می گویند تو نابغه هستی. من از نبوغ خود خبر ندارم فقط می دانم شخص زحمت کشی هستم. میکلانژ می‌گوید :اگر مردم می‌دانستند که برای احراز مقام استادی چه رنج‌ها برده‌ام از دیدن شگفتی‌های هنرم متعجب نمی‌شدند .