می شود دین داشت تاجر خوبی هم شد(آقای عسگراولادی)
صداقت و توکل بر خدا بزرگترین رمز موفقیت من است
رمز موفقیت بعدها به وجود آمد، البته رمز اولیه توکل بر خداوند بود. این چیزی بود که بدان اعتقاد داشتم و معتقد بودم که باید در کار خود صداقت داشته باشم
مجتهد رشته خود هستم
یکی از رمزهای موفقیت من این است که شاخه به شاخه نپریدم. همان رشتهای که روز اول انتخاب کردم، هنوز همان رشته هستم. همه ناملایمات آن رشته را به خودم هموار کردم تا مجتهد آن رشته شدم. سعی نکردم اگر این رشته الان منفعت ندارد، رها کنم و به رشته دیگری بروم. مقاومت کردم، پشتکار به خرج دادم. همان طور که گفتم مشکلات را با کارهایی که خودم می کردم، مرور می کردم که کجا اشتباه کردم، خودم را اصلاح کردم. در نتیجه یکی از موفق ترین بازرگان صادرکننده کشورم شدم. هنوز هم این طوری فکر می کنم که در صادرات رشته خودم توفیق کامل دارم.
می شود دین داشت و تاجر خوبی هم شد
دنیای خود را محضر خدا بدان. وقتی صبح بیرون می آیی، بدان که خدا ناظر بر اعمال توست. شب که می آیی به خدا حساب پس بده. ببینید خیلی ساده است. الان من با شما نشستم و دارم حرف می زنم، شب که بروم می گویم یکی از کارهایی که امروز کردم با ایشان بود، خب چه چیزی را خلاف گفتم، چه چیزی را درست گفتم. این مرور می کنیم و در حرف بعدی فردا اصلاح می کنیم. خب در این کار توفیق داشتم. مسلما من به شدت به اعتقادات مذهبی اعتقاد دارم. هرگز در عمرم مشروب نخوردم، جوان بودم.
ازدواج دوم برای تاجرها بزرگترین آفت تجارت است
هرگز دنبال مواد مخدر نرفتم، هرگز قمار نکردم. شرایط آن را داشتم، پول فراوانی در اختیارم بود. از چیزهایی که آدم جوان را زود گول می زند، دو چیز است: زن، و قمار که هر دوی این باعث آن دو تای دیگر می شود است. دنبال آن ها نبودم. معتقد بودم که از خدا بخواهم کمکم کند تا مبرا باشم. ۲۸ سالم بود که عروسی کردم، و یک ازدواج کردم و هنوز هم به آن ازدواج خود پایبند هستم. پنجاه سال است که عروسی کردم
با پرداخت موجبات شرعی خود را بیمه کردهام
خوشبختانه یا متأسفانه در تمام شصت، پنجاه سال ضرر نکردم. ممکن است اواسط سال ضرر کرده باشم، اما آخر سال خدا کمکم کرد. چرا؟ به خاطر این دو ۲۰ درصدی که می گویم. این دو تا ۲۰ درصد من را بیمه کرده است.
خیلی ها به این حرف اعتقاد ندارند، اما من اعتقاد دارم. تکیه ساختم، درمانگاه ساختم، مسجد ساختم، به فقرا می دهم، به امداد می دهم، برای جهیزیه می دهم، هرچه می گویم در ۲۰ درصد چهارم است. این ۲۰ درصد چهارم، ۲۰ درصد اول و دوم را تضمین می کند، آن ۲۰ درصد ذخیره هم تضمین می کند. پس این ۲۰ درصد اولی و چهارمی بیمه زندگی من است، به بچه ها، خانواده های اطرافم، خانواده هایی که نیاز دارند می دهم. منتها این که خیلی نمی گویم به خاطر این است که سراغم می آیند، من که الان کار ندارم، الان بازنشسته هستم و دیگر آن درآمدها را ندارم که آن کارها را بکنم، اما حالا هم که درآمدم کم است، باز این کار را می کنم. من الان تقریبا می توان گفت کار خود را کم کردم.