شهرت و افتخار را برای خود نگه ندارید، از آنها بهره‌برداری کنید. چند وقت پیش در یک انجمن فروش یک روزه به عنوان مهمان شرکت داشتم. عصر همان روز، بعد از شام، معاون مدیر که مسئول بخش فروش آن شرکت بود، هدایایی را به دو مدیر بخش، یکی خانم و یکی آقا، که سازمان‌های تحت نظارتشان بیشترین رکورد فروش را در سال گذشته ثبت کرده بودند، اهدا کرد. سپس مدیر از هر کدام از آنها خواست که در یک سخنرانی پانزده دقیقه‌ای به کل حاضران در آنجا شرح دهند که چطور سازمان‌شان به چنین موفقیت بزرگی دست یافته است. اولین مدیر بخش (که بعداً فهمیدم که تنها سه ماه است به این سِمت منصوب شده و بنابراین در موفقیت سازمان سهم اندکی (دارد) از جا برخاست و در مورد موفقیت‌اش صحبت کرد. او می‌خواست این احساس را به ما منتقل کند که تنها به خاطر تلاش‌های او بود که میزان فروش تا این حد افزایش یافته و از حرف‌هایی مثل «هنگامی که این سِمت را بر عهده گرفتم، چنین و چنان کردم»؛ «اوضاع کاملاً بهم ریخته بود ولی من به آن سر و سامان دادم»؛«کار آسانی نبود اما توانستم اداره امور را بدست بگیرم و اجازه ندادم کنترل از دستم خارج شود»، در لابه‌لای سخنانش استفاده کرد. در حین حرف زدن او، من می‌توانستم رنجش و دلخوری را در چهره فروشندگانش ببینم. آنها تحت‌الشعاع افتخار و موفقیت شخصی مدیر نادیده گرفته شده بودند. زحمات و سختکوشی آنها که سبب افزایش میزان فروش شده بود، کاملاً نادیده گرفته شده بود. سپس دومین مدیر از جایش برخاست تا سخنرانی کوتاهی انجام دهد. اما این خانم از یک رویکرد بسیار متفاوت استفاده کرد. اولاً، او شرح داد که موفقیت سازمانش در نتیجه تلاش‌های خالصانه فروشندگانش حاصل شده است. سپس از تک تک آنها خواست که برخیزند و همان جا شخصاً از زحمات آنها تقدیر و تشکر کرد. به این تفاوت توجه کنید؛ اولین مدیر، تمامی افتخارات و موفقیت‌ها را تنها به خودش اختصاص داد و با این کار سبب رنجش افرادش شد. او سبب دلسرد شدن فروشندگانش شد. دومین مدیر، افتخار و موفقیت سازمانش را به فروشندگانش منتقل کرد تا اینکه آنها بتوانند عملکرد بهتری داشته باشند.